خرید بک لینک

در تمام مدت زندگی ام، از آن زمان که چادری نبوده ام و تا این زمان که سعی کردم حجاب کامل تری داشته باشم. همیشه برایم مهم بوده است با عفاف زندگی کنم. حتی اگر گاهی وقت موفق نشده باشم حق مطلبش را کامل ادا کنم. پاکدامنی همیشه برایم مهم و مقدس و ارجمند و دلخواه بوده است.

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:42

بعد اندک اندک به ممارست یاد می گیرند که دلشان از برای یکدیگر تنگ نشود، همچنین چیزی یاد گرفتنی باشد نه طبیعی و غریزی و یاد می گیرند که زشت باشند همچنان که این نیز به آموختن راست شود و نه غیر و فی الطبعه. زان سپس از هیئت انسان به قالب آدم درآمدند.

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:42

مرد مهربانم، بابت نمره ی بیستت که باعث شد یک شام بدهکار شوی، بابت اینکه تصمیم گرفتی در شبی به این خوبی قرضت را ادا کنی سپاسگزارم! بابت هتل قناری، بابت پارک هنرمندان حتی بابت بارانی که امشب غافلگیرمان

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:42

هنوز هم دارد فرار میکند. یک نفر توی سرم هست که هنوز هم دارد از دست من فرار میکند. راستش را بخواهی خودم هم خسته شدم، آدمی مگر تا چه اندازه میتواند بیرحم باشد، تلخ باشد، زهر باشد، کشنده باشد. هزار سپاه

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:42

گاز رو می سابیدم و در حینش اشک می ریختم، درست مثل وقتی که داشتم زیر کابینت رو جارو می کشیدم.

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:42

دلی که ندارم گرفته، سری که ندارم درد میکند و دست هایی که گُم کرده ام یخ کرده اند.. پاهایم برای خودشان دارند میروند تا بی نهایت ِ غمگین ِ تنهایی؛ و من فقط نگاهشان میکنم.. که چگونه از من دور میشوند و رو

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:42

شمع در برابرم می سوخت

و من که هر لحظه خود را در او می دیدم و حالی پیدا کرده بودم که به وصف نمی آید،

چشم در زبانه ی بی قرار آبی رنگ شمع دوختم

و صدها خاطره در مغزم می سوخت و می سوخت

و من از شعله ی آن هر لحظه گرم تر می شدم،

و به جوش می آمدم

و یخ های بسیاری در کوهستان های غریب و دور روح من ذوب می شد....

برچسب: نویسنده: شیوا پورحسین تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 7:42

صفحه بندی